علت رفتارهای غیر منطقی ما در چیست؟ آشنایی با مغز خزنده

مقدمه

همه ما در مواقعی رفتارهایی داریم که طبیعی نیست. گاهی با یک حرف کوچک از کوره در میریم و عصبانی میشیم و گاهی به یک چیز یا یک شخص چنان وابسته و دلباخته میشیم که همه زندگیمون رو حاضریم به پاش بریزیم در صورتی که اگه منطقی فکر کنیم میبینیم نه آنجا چنین عصبانیتی بجا بود و نه اینجا چنین وابستگی‌ای منطقی بوده. این موضوع به مغز خزنده ما بر می‌گرده.

اگر دقت کنیم این رفتارهای غیر منطقی در تصمیم گیری‌های دیگه‌ی ما هم دیده میشه. و این به خاطر جدا بودن مغز تصمیم گیرنده ما از مغز منطقی ماست. در واقع میشه گفت که بر خلاف اونچه که تصور میشه تصمیمات ما از ناحیه منطقی مغز گرفته نمیشه.

اما در مطالعاتی که حدود شش ماه هست که به صورت پراکنده دارم، تعبیر جالب تری کشف کردم که بیشتر به دلم نشست. و اون هم نقش مغز خزنده در تصمیم گیری بود. این مغز خزنده در حد یک کروکودیل میفهمه که در ادامه توضیح میدم.

چندی پیش وقتی دلبستگی غیر عادی‌ای به دو مورد خیلی بزرگ تو زندگیم داشتم که میدونستم احتمالا این دلبستگی اشتباهه ولی نمیتونستم ازشون دل بکنم با «کروکودیل درون»م یه گفتگوی کوچیک کردم و به صورت خیلی باورنکردنی این دلبستگی شدید خیلی سریع رفع شد! اما این کروکودیل دقیقا چیست؟ و به چه چیزهایی حساس است و چگونه می‌توان آن را تحت تأثیر قرار داد؟

خوب احتمالا تا اینجا فهمیده باشید که ما یک خبر خوب داریم و یک خبر بد!

خبر بد اینه که سیستم تصمیم گیری ما در حد یک کروکودیل میفهمه! و خبر خوب اینه که به خاطر اینکه دیگران هم همین سیستم تصمیم گیری رو دارن با دانستن قواعد اون، ما میتونیم روی دیگران خیلی تأثیرگذار باشیم و البته وقتی کروکودیل درون خودمون رو هم بشناسیم میتونیم خیلی روش تأثیر بذاریم.

مغز خزنده

این مغز را بعضی با نام «مغز بدوی» یا «مغز قدیم» هم میشناسند، اما از آنجایی که قدرت درکش مثل یک خزنده میمونه و شباهت زیادی به کروکودیل داره به نام «مغز خزنده» هم معروف شده. مغز خزنده وظیفه حفاظت از ما رو داره و موضوع «بقا» براش خیلی حساسه. این بقا میتونه به صورت لحظه‌ای، کوتاه مدت و بلند مدت برای مغز خزنده تعریف بشه و عکس العمل‌های متفاوتی رو در بر داشته باشه.

لحظه‌ای: زمانی که یک شئی به سمت ما پرتاب می‌شه به صورت ناخودآگاه ما عکس العمل نشون میدیم و از خودمون دفاع میکنیم. دستور این عملیات از ناحیه مغز خزنده صادر میشه.

کوتاه مدت: شاید شما هم تجربه کرده باشید که وقتی گرسنه یا تشنه میشید عصبی میشید. در صورتی که این عصبی شدن منطقی نیست. اینجا مغز خزنده یا کروکودیل درون ما برای بقای ما داره تلاش میکنه.

بلند مدت: بقا در بلند مدت میتونه حفظ نسل باشه، یا هر چیزی که فکر میکنید میتونه شما رو در آینده حفظ کنه. ممکنه کروکودیل شما کسب و کار شما رو عامل بقا بدونه و چنان به کسب و کار خودتون وابسته بشید که خیلی از موقعیت‌های بهتر کسب درآمد رو نتونید ببینید. و یا در روابط عاطفی به یک نفر از جنس مخالف چنان دلبسته بشید که تمام انرژی ذهنی شما رو مختل کنه و اصطلاحا ما رو به «جنون» بکشونه. صرفا به این خاطر که بقای خودمون رو در با او بودن میبینیم. حالا این بقا به معنی زنده ماندن ممکنه نباشه و میتونه به این معنی باشه که با او زندگی آینده بسیار بهتری رو تجربه خواهیم کرد و یا جاودانه خواهیم شد.

جاودانگی یکی از مهم‌ترین گزینه‌های مورد نظر مغز خزنده ماست. این جاودانگی در هر کدوم از ما به یک شکل بروز میکنه. یکی با ازدیاد نسل این کار رو میکنه که نامش حتی بعد از مرگ خودش روی زمین بمونه، یکی با ترسیم انواع یادگاری این کار رو میکنه. از یادگاری‌هایی که روی در و دیوار و درخت که امروزه ما انجام میدهیم. تا نوشتن انداختن یک بطری حاوی نامه در دریا، و یا یادگاری‌های جاودانه تری مثل نقاشی‌هایی که نسل‌های قبل از ما روی کوه کشیدند یا ساختمان‌های عظیم تخت جمشید یا اهرام مصر. در جامعه جدید شاید معروفیت سیاسی، علمی و… نوع جدیدی از جاودانگی باشد. مثلا میبینیم که بوعلی سینا با اینکه هیچ فرزندی ندارد اما نامش در تاریخ جاودانه شده. یا حافظ و سعدی و فردوسی نه به خاطر فرزندانشان که به خاطر آثارشان در ذهن ما ماندگار شدند. شاید جدیدترین شکل جاودانگی شکل گیری «برند» باشه، اینکه یک نام رو تا جای ممکن به صورت کمی و کیفی در ذهن مخاطبان ماندگار کنیم و آن نام را در ادامه تاریخ هم ماندگار کنیم. پس همانطور که میبینیم این جاودانگی در یک نفر میل جنسی ایجاد میکنه، در یکی میل تولید علم و در دیگری میل به سازندگی و میشه گفت برای همه مدل یکسانی نداره.

در وبلاگ کلمه بازی درباره مغز خزنده اینطور توضیح داده:

مغز خزنده ای انسان – The Reptilian Brain – بر اثر کند و کاو دانشمندان نورولوژیست در لایه های مختلف مغز حیوانات شناخته شد. مغز انسان از دیدگاه های مختلف بخش بندی های مختلفی هم دارد. اما سه لایه ی بسیار متمایز در مغز انسان شناخته شده اند که هریک یادگاری از یک دوره ی تکامل ما هستند. مغز خزنده ای ما از لحاظ شکل فیزیکی و نوع تصمیم گیری های که مدیریت می کند تا حد خیلی عجیبی شبیه مغز خزندگان است. اساسا قبل از پیدایش پستاندارن در کره ی زمین تنها خزندگان حاکمان زمین بودند و لاجرم همه ی حیوانات زنده ی فعلی، نوع تکامل یافته ی یک خزنده هستند. از همین روست که مغز خزنده ای در اغلب حیوانات اطراف ما، مثل گربه ها و …، به راحتی قابل تشخیص است.

ماموریت اصلی مغز خزنده ای تنازع بقای یک گونه است. این مساله ریشه در آن ویژگی  ژن ها دارد که همواره در تلاش برای زنده ماندن هستند – و از همین رو ریچارد داکینز آن ها را «ژن های خودخواه» نامیده و در همین زمینه کتابی دارد.

تلاش برای تنازع بقا در یک گونه در گرو چندین فعالیت مهم است:

  1. ادامه یافتن فعالیت های ناخودآگاه بدن، مثل تنفس یا ضربان قلب – برای همین مغز خزنده ای هرگز حالت خواب یا رویا ندارد
  2. تولید مثل – برای همین است که میل جنسی یکی از قوی ترین محرک های زندگی همه ی حیوانات است
  3. قدرت فیزیکی – خشم یکی از بزرگترین نیروهای افزایش دهنده ی قدرت فیزیکی است
  4. ایجاد حریم امن – برای همین است که جنگیدن بر سر منطقه ی تحت کنترل یکی از قوی ترین غرایض هر حیوانی است
  5. حفظ قوانین گذشته – بویژه دوری از خطرهایی که همنوعان قبلی را مورد تهدید قرار داده
  6. پشتیبانی از همنوع – چرا که همنوعان همه از یک ژن بوده و برای بقا قطعا مورد نیاز هستند

ویژگی های بالا تقریبا در اغلب حیوانات مشهود هستند. حالا کافی است به صفاتی نظیر حرص، سلطه طلبی، خشونت، نژادپرستی، و … نزد انسان ها نگاه کنیم. نتیجه گیری خیلی کار سختی نیست.

چگونه میتوانیم مغز خزنده خودمون را تحت تأثیر قرار بدیم؟

خوب توی مقدمه گفتم که من خودم به دو تا چیز وابستگی شدید داشتم که با یه گفتگوی کوچیک با مغز خزنده اون وابستگی رو تقریبا از بین بردم. اما چطور میشه این کار رو انجام داد؟ همانطور که گفتیم مغز خزنده وظیفه حفظ بقا رو به عهده داره پس اگه شما بتونید عامل بقا رو شناسایی کنید و تغییر بدید میتونید روی مغز خزنده تأثیرگذار باشید.

مثلا در ذهن نا خودآگاه، من شغل خودم رو معادل بقا و راحتی ام در آینده میدونم و حالا هر فرصت شغلی دیگه‌ای که پیشنهاد بشه به دلیل «حفظ قوانین گذشته» نمیتونم از شغل قبلی دل بکنم! پس اینجا میتونیم از طریق مغز جدید و مغز میانی با تفکر و احساس این عامل بقا رو تغییر بدیم در خودمون. در این صورت کروکودیل ما هم بر اساس تجربه‌ای که من داشتم قانع میشه و حالا به دنبال یک عامل جدید جایگزین برای بقا میگرده.

15 دیدگاه

  1. noori گفت:

    امروز یک مطلب در کانال تلگرامی خانم دکتر سحر عظیمی دیدم که مرتبط با این مطلب بود، ضمن تشکر از دکتر عظیمی مطلبشون رو اینجا میذارم:

    کانال دکتر سحر عظیمی, [04.03.19 20:21]
    ? با تمساح درون خود گفتگو کنید.

    @sSaharAzimi

    برخلاف آنچه ما فکر می کنیم. ما یک مغز نداریم. ما سه مغز داریم که هم کارکردهایشان، هم عمرشان، هم جای شان در داخل جمجمه متفاوت است.

    ? مغز قدیم یا تمساح وحشی:

    ما یک مغز قدیمی داریم که آن را مغز خزندگان (تمساح وحشی) می نامند. تمساح، چشم، گوش، قلب و … دارد. می‌تواند فرار کند و پنهان شود. حمله کند و شکار کند. کار اصلی این قسمت از مغز نیز برای همین فعالیت هاست: حفظ بقا و مدیریت نیازهای حیاتی. همین الان شیئی به سمت شما پرتاب می شود. یا جاخالی می دهید، یا دستتان را سپر می کنید. برای اینکه این واکنش را نشان دهید، آیا آنالیز منطقی انجام دادید و سپس از بین بیست گزینه انتخاب کردید؟

    نه! واکنش غریزی و سریع، کار مغز تمساح شماست. مغز قدیمی هزاران سال پیش بوجود آمده و هنوز سرجایش است.

    ? مغز پستاندار (گاو احساسی):

    مغز دوم وظیفه لذت، شادی، خوش گذرانی، ناراحتی، عشق، نفرت و دیگر احساسات و هیجانات ما را بر عهده دارد. چون پستانداران نسبت به دیگر حیوانات عاطفی ترند، این قسمت را نام گذاری کرده اند به مغز پستاندار. این تفکر که ما میتوانیم بدون عواطف تصمیم گیری کنیم، از پایه باطل است. تقریبا برای اتخاذ هر تصمیمی، از مغز عاطفی خود استفاده میکنیم.

    در یک تحقیق علمی، فردی که در اثر یک حادثه، مغز دوم خود را از دست داده بود، حتی قادر نبود که غذای مورد نظر خود را انتخاب کند. او می توانست اسامی غذاها را بخواند، بشناسد و در مورد آن ها توضیح دهد اما از انتخاب ناتوان بود.

    ? مغز جدید (انسان منطقی):

    مغز جدید یا نئوکورتکس، قسمت بیرونی مغز را تشکیل می دهد. وظیفه مغز جدید، پردازش مطالب و تحلیل و حل مسائل است. هم اکنون که شما در حال مطالعه این نوشته هستید، این مغزتان فعال است، اطلاعات را می گیرد و دسته بندی می کند و علاوه بر اینکه به شما قدرت حل مسایل پیچیده را می دهد، بلکه بعد از هر حل مساله، شما را هوشمندتر می کند.

    پیش بینی آینده، سناریو پردازی و تصمیم گیری استراتژیک دقیقا کار همین مغز است. این مغز، جوان ترین عضو خانواده است. آخرین باری که دیده اید یک گاو سناریوپردازی کرده باشد کی بوده است؟

    ✅ در واقع باید اعتراف کرد که مغز تمساح ما، از دو قسمت دیگر بسیار قوی تر است. کافیست یک دقیقه راه تنفس خود را ببندید، خواهید دید که چگونه مغز تمساح با خشونت وارد عرصه میشود و دستور می دهد به هر شکل ممکن راه تنفستان را باز کنید.

    زمانی که در واکنش به یک انتقاد سریعا واکنش شدید نشان می دهیم در اصل مغز تمساح، اختیار ما را به دست گرفته است چرا که حس می کند بقای ما در خطر است.

    ? تمساح درون ما زندگی حیوانی ما را به خوبی پیش می برد. تداوم فعالیت های ناخودآگاه مثل تنفس (برای همین مغز تمساح ما خواب ندارد)، تولید مثل و حفظ همنوع برای بقای نسل، ایجاد حریم امن (جنگیدن بر سر منطقه تحت کنترل)، حفظ قوانین حیاتی (برای پرهیز از خطرهایی که قبلی ها را از بین برد). بهمین خاطر سلطه طلبی، تعیین مرز، خشونت و نژادپرستی بین حیوان و انسان مشترک است.

    ? دو مورد از مهم ترین نکاتی که از مغزهای سه گانه می آموزیم این است که:

    اگر مغز قدیم (تمساح) خود را کنترل نکنیم، این مغز مانع پیشرفت و نوآوری است چرا؟ به خاطر ترس از ورود به دنیای ناشناخته اجازه آغاز کار جدید را نمی دهد. مغز تمساح تا جایی که می تواند نمی گذارد شرایط جدید اتفاق بیافتد: آشنایی با یک دانش جدید، شروع یک زندگی مشترک جدید بعد از طلاق، آغاز یک کسب وکار نوین و کنار گذاشتن شغل بی فایده قبلی باشد. پس اولین کار این است که از طریق مغز انسان منطقی خود با تمساح درون خود وارد گفت و گو شویم و ریسک ها و موانع را شناسایی کنیم و برای تمساح درون خود امنیت ایجاد کنیم.

    فقط ما مغز قدیمی نداریم. بلکه دیگران نیز تمساح وحشی درون دارند. بنابراین باید آن ها را نیز همراه خود کنیم. پیشنهاد ما باید سه بخش داشته باشد:

    الف) منافع پیشنهاد ما برای طرف مقابل چیست؟

    ب) اگر همراه ما نشوند و پیشرفت و نوآوری نداشته باشند دچار چه مخاطراتی می شوند (برای فعال کردن حس تلاش برای بقا) و

    ج) چه کار می کنیم که ریسک ها کمترین خطر را داشته باشند که (برای غیرفعال کردن حس ترس و ایجاد حس امنیت در تمساح درون طرف مقابل)

    ⬅️ خداوند در کتاب آسمانی فرمود برخی آنقدر سقوط می کنند که مانند چهارپایان می شوند و برخی حتی بیشتر از آنان سقوط می کنند. خداوند انسان را با سه مغز آفریده است. حیف است که فقط گاو احساسی و تمساح وحشی حکمران وجود ما باشند. آن دو مغز مهم هستند اما بدون به کار بردن مغز انسان منطقی، انسانیت ما ناتمام است.

    @sSaharAzimi

  2. یه یکی گفت:

    الآن که به جایی رسیده که هم اون گاو رو هم اون تمساح رو باید سیخ بزنیم تا از گرسنگی نمیریم!
    وقت برا اینطور فکر کردن ها نداریم.

    • محسن عالم‌زاده نوری گفت:

      همین که فرصت کردید که این متن رو خوندید و از همه مهم‌تر اینکه فرصت کردید و این یک خط رو برای من نوشتید یعنی هنوز هم وقت برای فکر کردن هست… امیدوارم همه ما بتونیم با تمساح درونمون مهربون باشیم ?

  3. بشر دوستی گفت:

    خیلی مفید بود و به دردم خورد
    عالی

  4. لیلا اصغری گفت:

    خیلی خیلی عالی بود و خیلی مشتاقم بیشتر بدونم لطف کنید کتاب مربوط به این قسمت معرفی کنید یا پیج یا هر چیزی که خیلی بیشتر بدونم

    • محسن عالم‌زاده نوری گفت:

      سلام بانو
      در حوزه بازاریابی و فروش با نام نورو مارکتینگ در تلاش بودند تا با استفاده از این علم بتونن در مذاکرات تجاری و فروش و بازاریابی به موفقیت برسن. در این راستا یک نقشه راه ترسیم شده که با کمک خانم فاطمه نامخواه اون رو ترجمه کردیم و روی این سایت قرار داره. و در مطلب «اینفوگرافی نورومارکتینگ» میتونید اون رو ببینید.
      البته با مشاهده این اینفوگرافی به مغز خودتون و مغز دیگران فارغ از مسئله بازاریابی و فروش بیشتر آشنا میشید.
      متأسفانه کتابی در این زمینه من ندیدم، فکر میکنم این مسئله با توجه به اینکه مدت زیادی نیست مطرح شده هنوز کتاب قوی‌ای در این زمینه نداریم. اگه دوستان دیگه‌ای اینجا میان و کتابی سراغ دارند ممنون میشم معرفی کنند.

  5. مصطفی گفت:

    استفاده کردیم. بسی جالب بود.

  6. شهناز گفت:

    سلام.خداوند به زندگیتون نور و برکت فراوانتری عطا کنه.بابت نشر این آگاهی از شما سپاسگزاری میکنم

  7. مجید گفت:

    سلام راجع به نحوه ی گفت و گویی تان با مغز خزنده امکان دارد با جزئیات بیشتری توضیح دهید؟

    • محسن عالم‌زاده نوری گفت:

      سلام مجید عزیز
      همونطور که گفتم ذهن خزنده به دنبال بقا و بعد اون به دنبال جاودانگی هست.
      اگر ذهن منطقی شما به این نتیجه برسه که آسایش یا بقا در یک تصمیم نیست شما باید در این مورد با ذهن احساسیتون گفتگو کنید.
      دلایل احساسی برای خودتون بیارید که می‌تونه این تصمیم چقدر برای من بد باشه.
      بعد میتونید یه تصمیم بهتر رو با دلایل احساسی جایگزینش کنید.
      مثلا من یه شرکتی داشتم که چند سال خون دل خوردم تا به یه جایی رسیده بود. بعد فهمیدم شریکم برای کار مناسب نیست و باید شرکت رو منحل کنم. ذهن خزنده من به من اجازه این کارو نمیداد و یه شرایط استرس شدید رو برام ایجاد کرده بود.
      با خودم تصور کردم اگه شرکت ادامه دار بشه چه اتفاقهایی ممکنه بیوفته. مثلا ممکنه همه داراییم رو از دست بدم، ماشینم رو و…. خودمو بی پول تصور کردم، با هزاران مشکل دردناک و سختی هایی که ممکنه برام پیش بیاد رو تو ذهنم تصور کردم. تا اینجا بازم ذهن یا مغز خزنده قانع نشده که این بدترین اتفاقه. باید یه معیار مقایسه بهش داد.
      پس تصمیم دوم رو تصور کردم. اینکه در گار جدیدی که میتونم کنم چقدر راحتم و امنیت دارم. به چه امکاناتی میرسم.
      اینجاست که کروکودیل مغز ما تصمیم قبلی رو رها میکنه و دنبال تصمیم جدید میره.

  8. کالجی گفت:

    با سلام وتشکر از شما بابت مطالب مفیدی که ارائه فرمودین
    بسیار عالی بود
    استفاده کردیم

  9. افسانه مسعود گفت:

    درود بر شما ،، مطالب بسیار بسیار عالی و مفید بودند … من خیلی وقت پیش مطلب شما رو خوانده بودم و نسبت به مغز خزنده آگاهی پیدا کرده بودم ،،خواستم منهم تجربه ان رو در مورد حرف زدن با مغز خزنده بگم …. همسر من ۲۵ سال دیابت داشت و ۵ سال پیش به سرطان مبالا شد کلیه اش رو از دست داد و نیمی از ریه اش برداشته شد و کبد و استخوانش هم در گیر شدند ،، بر اثر یک اتفاق پای همسر من زخم شد و ۶ ماه درگیر زخم انگشتان پایش بودیم که خیال بهبودی نداشتند ،،، در این رابطه به من محصولات یک کمپانی را معرفی کردند که باید برای بهبودی زخم همسرم از اونها استفاده می کردم .،، ترس داشتم با شرایطی که اون داشت از اون محصولات استفاده کنم.. ترسم این بود که شاید بدتر بشه و یا با داروهای دیگه اش تداخل داشته باشه ،، اونموقع من مغز خزنده رو نمی شناختم اما خیلی ترس داشتم… با خودم فکر کردم که اگر خوب باشه و جواب بده چی؟؟ و تصمیم گرفتم که محصولات رو تهیه کنم و اون استفاده کنه به امید اینکه زخم پاش خوب بشه … نتیجه علیه بر ترسم و مغز خزنده ام بعد از ۲۰ روز بطور معجزه آسا زخمش خوب شد و بعد از ۸ ماه دیابتش و الان دو سال از مصرف محصولات می گذره که خدارو شکر تا ۹۸ درصد بیماری سرطانش بهبودی پیدا کرده ،،، هدف من تبلیغ محصولات این کمپانی نیست فقط خواستم بگم اگر بر ترسم مسلط نمیشدم شاید همسرم رو از دست داده بودم ،، از زمانی که نتیجه قطعی هم گرفتیم رسالت من شد کمک به افراد بیمار بخصوص دیابتی ها و سرطانی ها ،،، و واقعا خوشحالم که اونموقع به مغز خزنده خود گوش نکردم و منطقی و احساسی برخورد نکردم .. مرسی که پیام منو حوندین ،، من قصد تبلیغ ندارم اما اگر واقعا از بیماری خاصی رنج می بره با کمال میل در خدمتم تا از تجربه خودم بگم. شاد و مانا باشید

    • محسن عالم‌زاده نوری گفت:

      سلام
      اولا خیلی خوشحالم که حال همسرتون بهتر شده و آرزو میکنم همیشه خودتون و همسرتون در سلامت کامل باشید.
      خیلی هم خوشحالم که این مطلب مورد توجهتون قرار گرفته و براتون مفید بوده.
      نکته دقیقی که اشاره کردید اینه که انسان با این سطح از تمدن و تفکر در قرن ۲۱ هنوز در تصمیم گیری خطاهای فاحش داره که حتی این تصمیمات ممکنه مرگ و زندگی انسانها رو تحت تاثیر قرار بده، یا آینده خودمون و اطرافیانمون رو ناباورانه رشد بده یا نابود کنه.
      میشه گفت انسان بدوی تصمیمات سریع میگرفت حتی غلط، چون فاصله تصمیم گیری و مرگش ممکن بود خیلی کوتاه باشه. بعد از اونکه انسان به امنیت نسبی رسید گاهی از ترس تصمیم غلط گرفتن سعی کرد تصمیم نگیرد یا تصمیمات کمتری بگیرد و خود تصمیم نگرفتن یه تصمیم اشتباهه به نظرم. انسان فرا مدرن میتواند تصمیم بگیرد و راه هایی یاد گرفته که چطور در تصمیم گیری عمل کنه که بیشترین بهره را داشته باشد و کمترین اشتباه را مرتکب بشه.
      و حتی یاد گرفته باید تصمیمات اشتباه زیادی بگیرد تا «هنر تصمیم گیری» را یاد بگیرد.
      شناخت مغز خزنده یکی از راههایی هستش که به ما کمک میکنه اشکالاتمون در تصمیم گیری رو بشناسیم و کمتر از این ناحیه آسیب پذیر باشیم.
      ممنون که وقت گذاشتید و تجربتون رو اینجا با ما در میون گذاشتید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.