مقدمه

همه ما در مواقعی رفتارهایی داریم که طبیعی نیست. گاهی با یک حرف کوچک از کوره در میریم و عصبانی میشیم و گاهی به یک چیز یا یک شخص چنان وابسته و دلباخته میشیم که همه زندگیمون رو حاضریم به پاش بریزیم در صورتی که اگه منطقی فکر کنیم میبینیم نه آنجا چنین عصبانیتی بجا بود و نه اینجا چنین وابستگی‌ای منطقی بوده. این موضوع به مغز خزنده ما بر می‌گرده.

اگر دقت کنیم این رفتارهای غیر منطقی در تصمیم گیری‌های دیگه‌ی ما هم دیده میشه. و این به خاطر جدا بودن مغز تصمیم گیرنده ما از مغز منطقی ماست. در واقع میشه گفت که بر خلاف اونچه که تصور میشه تصمیمات ما از ناحیه منطقی مغز گرفته نمیشه.

اما در مطالعاتی که حدود شش ماه هست که به صورت پراکنده دارم، تعبیر جالب تری کشف کردم که بیشتر به دلم نشست. و اون هم نقش مغز خزنده در تصمیم گیری بود. این مغز خزنده در حد یک کروکودیل میفهمه که در ادامه توضیح میدم.

چندی پیش وقتی دلبستگی غیر عادی‌ای به دو مورد خیلی بزرگ تو زندگیم داشتم که میدونستم احتمالا این دلبستگی اشتباهه ولی نمیتونستم ازشون دل بکنم با «کروکودیل درون»م یه گفتگوی کوچیک کردم و به صورت خیلی باورنکردنی این دلبستگی شدید خیلی سریع رفع شد! اما این کروکودیل دقیقا چیست؟ و به چه چیزهایی حساس است و چگونه می‌توان آن را تحت تأثیر قرار داد؟

خوب احتمالا تا اینجا فهمیده باشید که ما یک خبر خوب داریم و یک خبر بد!

خبر بد اینه که سیستم تصمیم گیری ما در حد یک کروکودیل میفهمه! و خبر خوب اینه که به خاطر اینکه دیگران هم همین سیستم تصمیم گیری رو دارن با دانستن قواعد اون، ما میتونیم روی دیگران خیلی تأثیرگذار باشیم و البته وقتی کروکودیل درون خودمون رو هم بشناسیم میتونیم خیلی روش تأثیر بذاریم.

مغز خزندهمغز خزنده

این مغز را بعضی با نام «مغز بدوی» یا «مغز قدیم» هم میشناسند، اما از آنجایی که قدرت درکش مثل یک خزنده میمونه و شباهت زیادی به کروکودیل داره به نام «مغز خزنده» هم معروف شده. مغز خزنده وظیفه حفاظت از ما رو داره و موضوع «بقا» براش خیلی حساسه. این بقا میتونه به صورت لحظه‌ای، کوتاه مدت و بلند مدت برای مغز خزنده تعریف بشه و عکس العمل‌های متفاوتی رو در بر داشته باشه.

لحظه‌ای: زمانی که یک شئی به سمت ما پرتاب می‌شه به صورت ناخودآگاه ما عکس العمل نشون میدیم و از خودمون دفاع میکنیم. دستور این عملیات از ناحیه مغز خزنده صادر میشه.

کوتاه مدت: شاید شما هم تجربه کرده باشید که وقتی گرسنه یا تشنه میشید عصبی میشید. در صورتی که این عصبی شدن منطقی نیست. اینجا مغز خزنده یا کروکودیل درون ما برای بقای ما داره تلاش میکنه.

بلند مدت: بقا در بلند مدت میتونه حفظ نسل باشه، یا هر چیزی که فکر میکنید میتونه شما رو در آینده حفظ کنه. ممکنه کروکودیل شما کسب و کار شما رو عامل بقا بدونه و چنان به کسب و کار خودتون وابسته بشید که خیلی از موقعیت‌های بهتر کسب درآمد رو نتونید ببینید. و یا در روابط عاطفی به یک نفر از جنس مخالف چنان دلبسته بشید که تمام انرژی ذهنی شما رو مختل کنه و اصطلاحا ما رو به «جنون» بکشونه. صرفا به این خاطر که بقای خودمون رو در با او بودن میبینیم. حالا این بقا به معنی زنده ماندن ممکنه نباشه و میتونه به این معنی باشه که با او زندگی آینده بسیار بهتری رو تجربه خواهیم کرد و یا جاودانه خواهیم شد.

جاودانگی یکی از مهم‌ترین گزینه‌های مورد نظر مغز خزنده ماست. این جاودانگی در هر کدوم از ما به یک شکل بروز میکنه. یکی با ازدیاد نسل این کار رو میکنه که نامش حتی بعد از مرگ خودش روی زمین بمونه، یکی با ترسیم انواع یادگاری این کار رو میکنه. از یادگاری‌هایی که روی در و دیوار و درخت که امروزه ما انجام میدهیم. تا نوشتن انداختن یک بطری حاوی نامه در دریا، و یا یادگاری‌های جاودانه تری مثل نقاشی‌هایی که نسل‌های قبل از ما روی کوه کشیدند یا ساختمان‌های عظیم تخت جمشید یا اهرام مصر. در جامعه جدید شاید معروفیت سیاسی، علمی و… نوع جدیدی از جاودانگی باشد. مثلا میبینیم که بوعلی سینا با اینکه هیچ فرزندی ندارد اما نامش در تاریخ جاودانه شده. یا حافظ و سعدی و فردوسی نه به خاطر فرزندانشان که به خاطر آثارشان در ذهن ما ماندگار شدند. شاید جدیدترین شکل جاودانگی شکل گیری «برند» باشه، اینکه یک نام رو تا جای ممکن به صورت کمی و کیفی در ذهن مخاطبان ماندگار کنیم و آن نام را در ادامه تاریخ هم ماندگار کنیم. پس همانطور که میبینیم این جاودانگی در یک نفر میل جنسی ایجاد میکنه، در یکی میل تولید علم و در دیگری میل به سازندگی و میشه گفت برای همه مدل یکسانی نداره.

در وبلاگ کلمه بازی درباره مغز خزنده اینطور توضیح داده:

مغز خزنده ای انسان – The Reptilian Brain – بر اثر کند و کاو دانشمندان نورولوژیست در لایه های مختلف مغز حیوانات شناخته شد. مغز انسان از دیدگاه های مختلف بخش بندی های مختلفی هم دارد. اما سه لایه ی بسیار متمایز در مغز انسان شناخته شده اند که هریک یادگاری از یک دوره ی تکامل ما هستند. مغز خزنده ای ما از لحاظ شکل فیزیکی و نوع تصمیم گیری های که مدیریت می کند تا حد خیلی عجیبی شبیه مغز خزندگان است. اساسا قبل از پیدایش پستاندارن در کره ی زمین تنها خزندگان حاکمان زمین بودند و لاجرم همه ی حیوانات زنده ی فعلی، نوع تکامل یافته ی یک خزنده هستند. از همین روست که مغز خزنده ای در اغلب حیوانات اطراف ما، مثل گربه ها و …، به راحتی قابل تشخیص است.

ماموریت اصلی مغز خزنده ای تنازع بقای یک گونه است. این مساله ریشه در آن ویژگی  ژن ها دارد که همواره در تلاش برای زنده ماندن هستند – و از همین رو ریچارد داکینز آن ها را «ژن های خودخواه» نامیده و در همین زمینه کتابی دارد.

تلاش برای تنازع بقا در یک گونه در گرو چندین فعالیت مهم است:

  1. ادامه یافتن فعالیت های ناخودآگاه بدن، مثل تنفس یا ضربان قلب – برای همین مغز خزنده ای هرگز حالت خواب یا رویا ندارد
  2. تولید مثل – برای همین است که میل جنسی یکی از قوی ترین محرک های زندگی همه ی حیوانات است
  3. قدرت فیزیکی – خشم یکی از بزرگترین نیروهای افزایش دهنده ی قدرت فیزیکی است
  4. ایجاد حریم امن – برای همین است که جنگیدن بر سر منطقه ی تحت کنترل یکی از قوی ترین غرایض هر حیوانی است
  5. حفظ قوانین گذشته – بویژه دوری از خطرهایی که همنوعان قبلی را مورد تهدید قرار داده
  6. پشتیبانی از همنوع – چرا که همنوعان همه از یک ژن بوده و برای بقا قطعا مورد نیاز هستند

ویژگی های بالا تقریبا در اغلب حیوانات مشهود هستند. حالا کافی است به صفاتی نظیر حرص، سلطه طلبی، خشونت، نژادپرستی، و … نزد انسان ها نگاه کنیم. نتیجه گیری خیلی کار سختی نیست.

چگونه میتوانیم مغز خزنده خودمون را تحت تأثیر قرار بدیم؟

خوب توی مقدمه گفتم که من خودم به دو تا چیز وابستگی شدید داشتم که با یه گفتگوی کوچیک با مغز خزنده اون وابستگی رو تقریبا از بین بردم. اما چطور میشه این کار رو انجام داد؟ همانطور که گفتیم مغز خزنده وظیفه حفظ بقا رو به عهده داره پس اگه شما بتونید عامل بقا رو شناسایی کنید و تغییر بدید میتونید روی مغز خزنده تأثیرگذار باشید.

مثلا در ذهن نا خودآگاه، من شغل خودم رو معادل بقا و راحتی ام در آینده میدونم و حالا هر فرصت شغلی دیگه‌ای که پیشنهاد بشه به دلیل «حفظ قوانین گذشته» نمیتونم از شغل قبلی دل بکنم! پس اینجا میتونیم از طریق مغز جدید و مغز میانی با تفکر و احساس این عامل بقا رو تغییر بدیم در خودمون. در این صورت کروکودیل ما هم بر اساس تجربه‌ای که من داشتم قانع میشه و حالا به دنبال یک عامل جدید جایگزین برای بقا میگرده.

3 دیدگاه

  1. موسیقی گفت:

    من که عاشق این سایت شدم دمتون گرم

  2. noori گفت:

    امروز یک مطلب در کانال تلگرامی خانم دکتر سحر عظیمی دیدم که مرتبط با این مطلب بود، ضمن تشکر از دکتر عظیمی مطلبشون رو اینجا میذارم:

    کانال دکتر سحر عظیمی, [04.03.19 20:21]
    ? با تمساح درون خود گفتگو کنید.

    @sSaharAzimi

    برخلاف آنچه ما فکر می کنیم. ما یک مغز نداریم. ما سه مغز داریم که هم کارکردهایشان، هم عمرشان، هم جای شان در داخل جمجمه متفاوت است.

    ? مغز قدیم یا تمساح وحشی:

    ما یک مغز قدیمی داریم که آن را مغز خزندگان (تمساح وحشی) می نامند. تمساح، چشم، گوش، قلب و … دارد. می‌تواند فرار کند و پنهان شود. حمله کند و شکار کند. کار اصلی این قسمت از مغز نیز برای همین فعالیت هاست: حفظ بقا و مدیریت نیازهای حیاتی. همین الان شیئی به سمت شما پرتاب می شود. یا جاخالی می دهید، یا دستتان را سپر می کنید. برای اینکه این واکنش را نشان دهید، آیا آنالیز منطقی انجام دادید و سپس از بین بیست گزینه انتخاب کردید؟

    نه! واکنش غریزی و سریع، کار مغز تمساح شماست. مغز قدیمی هزاران سال پیش بوجود آمده و هنوز سرجایش است.

    ? مغز پستاندار (گاو احساسی):

    مغز دوم وظیفه لذت، شادی، خوش گذرانی، ناراحتی، عشق، نفرت و دیگر احساسات و هیجانات ما را بر عهده دارد. چون پستانداران نسبت به دیگر حیوانات عاطفی ترند، این قسمت را نام گذاری کرده اند به مغز پستاندار. این تفکر که ما میتوانیم بدون عواطف تصمیم گیری کنیم، از پایه باطل است. تقریبا برای اتخاذ هر تصمیمی، از مغز عاطفی خود استفاده میکنیم.

    در یک تحقیق علمی، فردی که در اثر یک حادثه، مغز دوم خود را از دست داده بود، حتی قادر نبود که غذای مورد نظر خود را انتخاب کند. او می توانست اسامی غذاها را بخواند، بشناسد و در مورد آن ها توضیح دهد اما از انتخاب ناتوان بود.

    ? مغز جدید (انسان منطقی):

    مغز جدید یا نئوکورتکس، قسمت بیرونی مغز را تشکیل می دهد. وظیفه مغز جدید، پردازش مطالب و تحلیل و حل مسائل است. هم اکنون که شما در حال مطالعه این نوشته هستید، این مغزتان فعال است، اطلاعات را می گیرد و دسته بندی می کند و علاوه بر اینکه به شما قدرت حل مسایل پیچیده را می دهد، بلکه بعد از هر حل مساله، شما را هوشمندتر می کند.

    پیش بینی آینده، سناریو پردازی و تصمیم گیری استراتژیک دقیقا کار همین مغز است. این مغز، جوان ترین عضو خانواده است. آخرین باری که دیده اید یک گاو سناریوپردازی کرده باشد کی بوده است؟

    ✅ در واقع باید اعتراف کرد که مغز تمساح ما، از دو قسمت دیگر بسیار قوی تر است. کافیست یک دقیقه راه تنفس خود را ببندید، خواهید دید که چگونه مغز تمساح با خشونت وارد عرصه میشود و دستور می دهد به هر شکل ممکن راه تنفستان را باز کنید.

    زمانی که در واکنش به یک انتقاد سریعا واکنش شدید نشان می دهیم در اصل مغز تمساح، اختیار ما را به دست گرفته است چرا که حس می کند بقای ما در خطر است.

    ? تمساح درون ما زندگی حیوانی ما را به خوبی پیش می برد. تداوم فعالیت های ناخودآگاه مثل تنفس (برای همین مغز تمساح ما خواب ندارد)، تولید مثل و حفظ همنوع برای بقای نسل، ایجاد حریم امن (جنگیدن بر سر منطقه تحت کنترل)، حفظ قوانین حیاتی (برای پرهیز از خطرهایی که قبلی ها را از بین برد). بهمین خاطر سلطه طلبی، تعیین مرز، خشونت و نژادپرستی بین حیوان و انسان مشترک است.

    ? دو مورد از مهم ترین نکاتی که از مغزهای سه گانه می آموزیم این است که:

    اگر مغز قدیم (تمساح) خود را کنترل نکنیم، این مغز مانع پیشرفت و نوآوری است چرا؟ به خاطر ترس از ورود به دنیای ناشناخته اجازه آغاز کار جدید را نمی دهد. مغز تمساح تا جایی که می تواند نمی گذارد شرایط جدید اتفاق بیافتد: آشنایی با یک دانش جدید، شروع یک زندگی مشترک جدید بعد از طلاق، آغاز یک کسب وکار نوین و کنار گذاشتن شغل بی فایده قبلی باشد. پس اولین کار این است که از طریق مغز انسان منطقی خود با تمساح درون خود وارد گفت و گو شویم و ریسک ها و موانع را شناسایی کنیم و برای تمساح درون خود امنیت ایجاد کنیم.

    فقط ما مغز قدیمی نداریم. بلکه دیگران نیز تمساح وحشی درون دارند. بنابراین باید آن ها را نیز همراه خود کنیم. پیشنهاد ما باید سه بخش داشته باشد:

    الف) منافع پیشنهاد ما برای طرف مقابل چیست؟

    ب) اگر همراه ما نشوند و پیشرفت و نوآوری نداشته باشند دچار چه مخاطراتی می شوند (برای فعال کردن حس تلاش برای بقا) و

    ج) چه کار می کنیم که ریسک ها کمترین خطر را داشته باشند که (برای غیرفعال کردن حس ترس و ایجاد حس امنیت در تمساح درون طرف مقابل)

    ⬅️ خداوند در کتاب آسمانی فرمود برخی آنقدر سقوط می کنند که مانند چهارپایان می شوند و برخی حتی بیشتر از آنان سقوط می کنند. خداوند انسان را با سه مغز آفریده است. حیف است که فقط گاو احساسی و تمساح وحشی حکمران وجود ما باشند. آن دو مغز مهم هستند اما بدون به کار بردن مغز انسان منطقی، انسانیت ما ناتمام است.

    @sSaharAzimi

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.